نگاهی به کتاب ” زمستان معشوق من است ” دفتر شعر جدیدی از مانا آقائی – محمود صفریان
شنبه ، 8 مهر 1391 ، 09:33

یادم می آید سالها پیش استاد یرویز کاردان نمایشی را به صحنه برد بنام” هردم بیل ”اول گمان کردم ” هردم بیل ” خودمان باشد ولی بعد متوجه شدم که فریادی است از هجوم صورت حساب ها ” بیل ها ” ی آب و برق و گاز و کارت های اعتباری و غیره.

به واقع در هر نوبت که به سراغ صندوق پستی می روی باید منتظر این هجوم باشی ولی امروزجر چند برگ تبلیغادتی پا کت نا آشنائی دیدم، با کنجکاوی بازش کردم.
واقعن خوشحال شدم وقتی دیدم دفتر شعری است از خانم مانا آقائی، شاعری که سراغ ندارم شعر نا مرغوب داشته باشد .
همه ی سروده های مانا از دیدگاه من ” ناب ” اند و اثر گذار.
کتاب دریافتی که با کار برد کلماتی سرشار از غلّو برای من پشت نویسی شده است نام نامی اش ” زمستان معشوق من است ”
که ۲۶ سروده خواندنی را در خود دارد

زمستان
زمستان معشوق من است
مردی که حافظه ای سفید دارد
و گردن بلندش را
با غرور بالا می گیرد
زیر برف ها به قوی زیبائی می ماند
که روی دریاچه یخ زده ای می رقصد
در آغوشش می کشم
آب می شود
کم کم
کم کم آب می شود
و می ریزد
انگار هیچ وقت نبوده
مرد مهاجری که قرار بود گرمم کند

شعر های مانا حتا اگر در باره زمستان باشد، وحتا اگر چون آدم برفی معشوق وار در آغوشش بکشد، گرمی مخصوصی دارد. و هرگز خواندنشان درد سر خواندن سروده های هذیانی پست مدرن ها را بخصوص وقتی من در آوردی باشد ندارد. ببینید در سروده کوتاه ” شاعر ”
چگونه چون آبی زلال در ذهنتان جاری می شود.

شاعر
من در یک شب تاریک شاعر شدم
شبی که ماه
در چاه عمیق فراموشی افتاده بود
- خیلی آسان -
طناب نازک خیالم را پائین انداختم
و او را بیرون آوردم.

مانا آقائی هم نویسنده است، هم محقق و در هر دو زمینه صاحب کتاب است، ولی آنگاه که بسراغ شعر می رود با سروده های مخملی خود روانت را بی صدا مترنم می کند. و در دفتر شعر ” زمستان معشوق من است ” چنین نوازش هائی کم ندارد. توصیه می کنم زمانی را با او باشید.

مردان
مردان همه در تاریکی
به خانه ی من آمدند
و بی آنکه در بزنند وارد شدند
آنان هر کدام
یک تکه از قلبم را
که آفتاب را در آن پنهان کرده بودم
ربودند
و بی صدا رفتند
آهسته و پاورچبن
مانند دزدان نیمه شب
هر یک
با چراغی در دست.